اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

1840

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

گوسپندى در آن روزگار بهتر از پروردن فرزند است و اگر زنى مار بزايد بهتر از آن خواهد بود كه فرزندى بزايد . 102 ، س 18 : يأتى على الناس . . . براى مردم روزگارى پيش خواهد آمد كه دين مؤمنان سالم نماند جز اينكه از قله‌اى به قله‌اى و از كوهى به كوهستانى گريزد . . . بر مردم روزگارى خواهد آمد كه گروه‌هايى از مردم در مزگت نماز بخوانند كه يك مؤمن در ميان ايشان پيدا نشود . ص 102 ، س 26 : مثل الحياء من . . . داستان آزرم در برابر ايمان همچو داستان سر در برابر پيكر است . . . ايمان ندارد آنكه امانت ندارد . ص 103 ، س 1 : المؤمن من امن . . . مؤمن آن است كه همسايه‌اش از بديهايش ايمن باشد ؛ و مسلمان آن است كه مسلمانان از دست و زبان وى آرام زيند . ص 103 ، س 6 : ما سوينا التراب . . . هنوز خاك بر آرامگاه پيامبر نيفشانديم كه دلهامان از درون سينه‌ها بشده بود . ص 105 ، س 28 : لو ترك الناس . . . اگر مردم با كشمكشهاى خودشان به هم واگذاشته شوند ، برخى از ايشان خواهان خون و خواسته‌هاى ديگران گردند . ولى فرمان آن است كه آوردن گواه بر خواهان است و سوگند بر خوانده . ص 106 ، س 22 : إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ . . . چون دورويان پيش تو آيند گويند گواهى مىدهيم كه تو فرستادهء خدايى . . . و خدا گواهى مىدهد كه تو فرستادهء اويى . . . و خدا گواهى مىدهد كه دورويان دروغ‌گويانند . ص 107 ، س 2 : يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا . . . اى كسانى كه باور آورده‌ايد چرا چيزهايى مىگوييد كه خود نمىكنيد . نزد خدا گناه بزرگى است كه چيزى بگوييد و بر پايهء آن رفتار نكنيد . ص 107 ، س 7 : أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ . . . آيا مردم را به نيكى مىخوانيد و خود را فراموش مىكنيد ؟